به گزارش خبرنگار سرویس زنان «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ جامعه ایران به عنوان جامعه ای که تا به الان تمامی مناسبات آن تحت تاثیر نگاه های سنتی و مردسالارانه بوده است، هنوز نتوانسته به ایده ای ثابت، مشخص و مستدل در حوزه زنان برسد و زنان در این جامعه همچنان جایگاهی متزلزل و « نه این، نه آن» دارند.
یکی از تاثیر پذیری های این جامعه در نسبت با فمینیسم و رویکرد های زیر مجموعه آن است که بروز و ظهورهای متفاوتی در ابعاد مختلف زیست زنان ایران داشته است. البته که بافت فکری سنتی-مذهبی ایرانیان همچنان در برابر فمینیسم مقاومت فکری دارد اما ترکش های این نهضت قرن نوزدهمی به شکل غیر مستقیم ما را هدف قرار داده است. آنچه که در این یادداشت به آن میپردازیم تبیین چگونگی ایده آل شدن هرامر مردانه برای زنان در جامعه ی مدرن ایران است.
ریشه ی این موضوع در جامعه ی مدرن ایران را میتوان از دو حوزه ی مشخص پیگیری کرد. از جهتی دختران و زنان ما تحت تاثیر سلطه ی تاریخی مردانه، سرکوب شدن و شنیدن دائمی عبارت « تونمیتوانی» میخواهند باور «من میتوانم» را برای خود محقق سازند؛ ولو با انجام امور مردانه که موانع بیشتری بر سر آنها قرار میدهد و موفقیت در آنها بسیار چشمگیرتر از سایر حوزه ها به نظر میرسد و از این طریق است که با اثبات خودشان در برابر همه احساس رضایت میکنند.
البته که این احساس رضایت به شکل حقیقی نیست و دوام ندارد اما میتوان از آن به عنوان یک قرص مسکن برای این عفونت شدید استفاده کرد؛ هرچند مقطعی و هرچند کاذب. از جهت دیگر تحت تاثیر نهضت فمینیسم و ایده آل شدن هر امر مردانه میخواهند به آن «ارزشمندی » برسند تا احساس بی ارزشی که به طور تاریخی به افکار زنان فرورفته است را جبران کنند.
نهضت فمینیسم به طور مشخص داعیه ی این موضوع که امر مردانه هدفی برای زنان است را دارد و تمامی ادعاها و شعاهای بعدی خود را ذیل این اصل کلی که « زن همانند مرد ارزشمند است پس باید هرکاری که مرد انجام میدهد را همردیف او انجام دهد» سازمان میدهد. بر اساس این نگاه، هر امر مردانه ای مانند شغل های مردانه، اعمال مردانه، ورزش ها، پوشش، روحیات و ... که مرتبط با مردان است ایده آل میشود و هرآنچه که زنانه است مورد نفی و سرکوب قرار میگیرد.
با کمی دقت میتوان نتیجه گرفت که این اصل اساسی نهضت فمینیسم، خود، اصلی ترین نقد به این نهضت به شمار میرود و خود این اصل نیز تحت تاثیر نگاه مردسالارانه ایجاد شده است. وقتی از غلبه ی امر مردانه صحبت میکنیم یعنی هرآنچه که مردانه است ایده آل و مطلوب به نظر میرسد و زنان برای رسیدن به آن ارزشمندی برابر با مردان و جبران ضعف تاریخی شان، مجبور اند تا خود را بر اساس ارزشهای مردانه تطیبق بدهند. نهضت فمینیسم نیز دقیقا همین ایده را پیگیری میکند و هدف اصلی را برای زنان اینگونه تعریف میکند که «هرکاری که مردان انجام میدهند، آن کار ایده آل است. پس ای زنان! شما نیز برای رسیدن به آن ارزشمندی برابر با مردان باید آن کارهارا انجام دهید.»
برای درک بهتر این نقد اساسی، میتوان شرایط عکس آن را تصور کرد. شرایطی که در آن ارزشهای زنانه مانند مادری، مدیریت خانواده ، احساسات زنانه و یا خانه داری (اگر آن را ارزش زنانه در نظربگیریم) مطلوب تصویر میشوند و مردان برای رسیدن به آن ارزشمندی سعی می کنند تا خود را با امور زنانه تطبیق بدهند. بله. این اتفاق هرگز نخواهد افتاد. چرا که داعیه دارترین نهضت حقوق زنان در جهان، خود، امر مردانه را برتر میداند و امر زنانه را در جایگاه یک مانع، نفی و سرکوب میکند.
پرداختن به نفوذ عمیق مردسالاری حتی در فمینیسم خود جای بحث فراوان دارد که از موضوع بحث فعلی ما خارج است. اما این تصور اساسی که هرچیز مردانه ای را برای ما ایده آل جا می اندازد، شاید از همان ترکش های ناخواسته فمینیسم است که اکنون مارا درگیر خود کرده است. به گونه ای که دغدغه زنان ما به جای پرداختن به علایق، تلاش برای رشد درونی یا بیرونی، رسیدن به کمال شخصیتی و ... ، انجام فلان کار یا شغل مردانه برای اولین بار یا قهرمانی در فلان ورزش مردانه برای اولین بار است.
البته که میان علاقه داشتن صرف زنان به شکل موردی، به برخی امور که تصادفا مردانه هستند، با «علاقه سازی» برای برخی امور مردانه به شکل سازمان یافته که مبتنی بر برنامه ریزی است، تفاوت از زمین تا آسمان است. آنچه مدنظر این یادداشت است، آن است که «علاقه سازی» برای برخی امور مردانه و دور کردن زنان از ارزشهای زنانه که مطلوب حقیقی آنهاست، تحت تاثیر نهضت فمینیسم، قابل نقد است.
غریبه سازی زنان با امور مرتبط به خودشان تا جایی ادامه میابد که زنان را امور زنانه فراری میدهد و آنها رویای مردوارگی را هرچه بیشتر در ذهن خود میپرورند. بی آنکه به حقیقتِ ارزشمندی واقعی خودشان پی برده باشند. آنچه مشخص است آن است که دلیل رویای مردوارگی هرچه باشد، باز هم این زن است که نتوانسته به قدر و جایگاه واقعی خود برسد و سیر این قدرناشناسی تا زمانی که نمیدانیم همچنان ادامه دارد.




